زندگی نامه سارتر
سارتر در سال 1905 میلادی در پاریس در یک خانواده ی ثروتمند به دنیا می اید . پدرش افسر نیروی دریایی بود که یک سال پس از به دنیا امدن او یعنی در سال 1906 به دنبال یک تب شدید در گذشت . ژان پل کوچک به همراه مادرش به خانه پدر بزرگش می رود واداب و رسوم زندگی اشرافی و پرتجمل ان ها را فرا میگیرد و پرورش می یابد .
در همین زمان ژان پل به دنبال یک سرماخوردگی نیمی از بینایی خود را از دست می دهد و قیافه ای زشت پیدا میکند وتا اخر عمر با یک لکه ی سفید در چشم زندگی می کند .
در سال 1917 مادرش با فردی ثروتمند ومستبد به نام جوزف مانسی که رئیس یکی از شرکت های کشتی رانی بود ازدواج می کند . در همان سال به شهر لاروش میروند ودر سال 1920 به پاریس باز می گردند . در سال 1929 با سیموندوبوا اشنا می شود و در همین سال با رتبه اول در رشته ی فلسفه از مدرسه نورمال سوپریور فارغ التحصیل می شود و در سال 1939 اولین کار فلسفی او یعنی طرح نظریه عواطف انتشار می یابد . در همین سال و با شروع جنگ جهانی دوم اونیز به خدمت ارتش فراخوانده می شود و در واحد هواشناسی ارتش مشغول می شود .
از سال 1940 تا 1941 اسیر جنگی بود . در سال 1942 مهمترین اثر فلسفیش به نام هستی و نیستی را به چاپ می رساند . در سال 1944 اولین مجله اش به نام زمانه ی نوین را منتشر می کند . سال 1945 همزمان با خاتمه جنگ جهانی دوم جهانی کتاب اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر انتشار می یابد و سارتر به عنوان اولین مفسر اگزیستانسیالیسم جهانی مشهورمی شود .
سارتر در سال 1925 جذب مکتب مارکسیست می شود و در سال 1960 نقد عقل دیالکتیکی را به چاپ می رساند در سال 1964 به خاطر چاپ اتو بیوگرافی کلمات که در واقع زندگی نامه ی خود اوست جایزه ادبی نوبل به او تعلق می گیرد اما سارتر به خاطر نوع نگرش و اعتقاداتش از پذیرفتن ان سرباز می زند .
وقتی جایزه نوبل 1964 به سارترتعلق گرفت می شد ادعا کرد که احترام و اعتباری را که دشمنانش نیز برایش قایل بودند به دو انسان متمایز تعلق کرفته است هم به نویسنده ای که حدود بیست سال پیش از ان بر زندگی ادبی فرانسه تاثیر نهاده بود وهم مردی که به عنوان متفکر و داستان نویسی معتبر حدود پانزده سالی می شد ه زندگی خود را وقف مبارزات سیاسی روزمره کرده بود . سارتر را می توان واپسین فرد از نویسندگان پیش از جنگ و نخستین فرد از نویسندگان پس از جنگ در فرانسه نامید . می شود او را نویسنده ای به لحاظ اورد که بیشتر به برکت رمان تهوع در سالهای بلافاصله پیش از 1939 یعنی جنگ جهانی دوم جلوه نمود مشی نویسندگیش را جنگ گسیخت و پس از رهایی فرانسه از نو به نوشتن پرداخت . چنین نظری فهم پذیر است : پیش از 1939 اندک شماری از مردم قدر سارتر را می دانستند . پس از جنگ او به واسطه نمایشنامه نویسی تاثیر دامنه داری گذاشت . اگر به مشی نویسندگی او بنگریم بدون انکه بی اختیار فرض کنیم که جنگ گسستی در سیر پرورش او پیش اورد . زود به این نتیجه می رسیم که براستی تداوم اشکاری در کارش هست . این معنی هنگامی روشن می نماید که توالی اثار سارتر را به دیده گیریم : تهوع در سال 1938 . دیوار در سال 1939 . امر تخیلی و نخستین نمایش نامه اش باریونا در سال 1940 . مگس ها و هستی و نیستی که از چند سال باز در دست رس بود در سال 1943 .
بدین سان سارتر از ان رو واپسین فرد از نویسندگان پیش از جنگ ونخستین فرد از نویسندگان پس از جنگ می گردد که در پل زدن به روی شکاف سال های 1939 تا 1945 کام می یابد .
پل زدنی از این دست متضمن تداوم و همچنین انطباق یافتن با موقعیت دگرگون گشته است و از همین رو بهم اوردن تهوع و مگس ها در پژوهشی یگانه ارزشمند و در خور توجه است . سارتر سال های پیش از جنگ به حیث اموزش و پیشه فیلسوف بود و دلبستگی چندانی به شئون اجتماعی نداشت . (( سیاست گریز بودم و از پذیرفتن هرگونه التزام تن می زدم )) حتی سال خطیر 1933 تا 1934 . حتی اندک زمانی که او در برلین بسر می برد قانعش نکرد که التزام سیاسی پیش گیرد . تهوع بازتابنده این موقعیت است از ان باره که خصلت فلسفی و شخصی دارد : بدین معنی که انتوان روکانتن متافیزیکی است و با وجود فردی سرو کار دارد . اسودگی خاطری که او جویای ان است از راه درگیر شدن در رویدادها و انسان ها دیگر دست نمی دهد بلکه به یاری افرینش هنری در خلوت و انزوا میسر می شود . مثلا نوشتن رمانی می تواند به وجود او چنان ضرورت و وجوبی را ببخشد که در اوضاع و احوال دیگر دارایش نیست . در مگس ها اورست از مسئله همسانی اگاه است . ولیکن راه حلی که او می جوید تباینی اشکار با راه حل خواسته روکانتن است زیرا به عمل در چشم ادمیان امید دارد و ان را شیوه ای می داند که او را از وجوب خودش مطمئن می کند .
تداوم از یک اثر به اثر دیگر در همانندی دلمشغولی هایی که در انها بیان شده پیداست و این دلمشغولی ها به نوبه خود اندیشه هایی را تکرار می کند که در اثار صرفا فلسفی سال های پیش از جنگ و نیز در هستی و نیستی که در سال 1943 بیان شده است . تباین تا اندازه ای از اینجا نتیجه می شود که در حالی که در رمان به شکل دفتر خاطرات خصوصی امکان دارد که از تجربه ای شخصی بیشترینه با حذف همه چیز دیگر بهره گرفت . سنت تئاتریی که سارتر در ان کار می کرد متضمن این است که ادمی را در حین عمل در جهان ادمیان دیگر نشان بدهد . این تباین همچنین در مورد سارتر ناشی از سیر تکامل اوست از دیدگاهی شخصی و نظری به جهان به سوی این دیدگاه که معنی داشتن وجود فرد فقط به اعتبار وجود چنان جهانی است که ادمیان دیگر را در بر می گیرد و در ان عمل موثر باید در اشتراک با انان انجام گیرد . به سخن دیگر هنگامی که تهوع و مگس ها را با هم به دیده می گیریم نقطه عطفی را در پرورش سارتر می نمایند .
سارتر در امر تخیلی این قانون بزرگ تخیل را بیان می کند که جهان تخیلی وجود ندارد و اودر توضیح مقصودش می گوید که جهان عبارت از یک کل ارگانیک است که در ان هر شی جای ویژه اش را دارد و به همه اشیای دیگر منسوب و پیوسته است . ولی جهان تخیلی جهان اشیا نا واقعی است که در وجودشان را به شخصی که تخیلشان می کند وامدارند از این رو امکان ندارد که انها در جای ویژه ای باشند زیرا تخیلی است که به ان پاینده . سارتر به هیچ رو وجود اشیا ناواقعی را انکار نمی کند : (( شئی ناواقعی وجود دارد این شئی بی گمان به منزله امری نا واقعی به منزله امری نافعال وجود دارد .وای وجودش انکار نکردنی است . ))
به گفتی سارتر باوری خطاست که نقاش ابتدا تصوری به شکل یک صورت تخیلی دارد که سپس ان را روی بومش به واقعیت می پیوندد ممکن است راست باشد که نقاش کارش را با صورتی تخیلی اغاز می کند که می کوشد به میانجی کشیدن تصویر ان را به ما ابلاغ می کند ولیکن راست نیست که تصویر او عبارت از صورت تخیلی واقعی گشته است زیرا امر واقعی رنگ روی بوم است و همان اندازه صورت تخیلی نیست که ان دیگر لکه های رنگ . تصویر روی بوم هستند . کار نقاش فرا اوردن چیزی است که سارتر به (( باز نمودن )) تعبیر می کند و به واسطه تماشای ان می توانیم صورت تخیلی را که نقاش خواستار ابلاغ کردنش به ماست تجربه کنیم .
اوهام بخش عمده ای از تجربه دوران کودکی سارتر بود . به عبارت ساده تر دلیلی که بر این حال می دهد ان است که در نتیجه مرگ پدرش به هنگام خرد سالی او و بر اثر بازگشت مادرش به خانه پدر و مادر . او در موقعیت نابهنجار ی نهاده شد که در ان جای واجبی نداشت . به یک حیث او از خانواده کنار زده شد . زیراخانواده از پدر و مادر و یک یا چند فرزند تشکیل شده است .و در این مورد فرزند مادرش بود نه او .افزون بر این خانواده بازنمای واقعیت بود که مراد از این سخن ان است که اگر او بیرون خانواده بود بیرون واقعیت نیز بود : (( من کودکی کاذب بودم . سالاد همزن کاذبی هم دستم می گرفتم . احساس می کردم که اعمالم به اطوار و حرکات دگرگون گشته اند ))
به سخن دیگر سارتر خرد سال همچون شیئی تخیلی وجوداشت در حال که کسانی همچون پدر بزرگش گویا وجود مطلقا واجبی در جهان واقعی داشتند بدین معنی که تصور کردن جهان بدون ایشان نشدنی بود .سارتر خودش را زاید می دید کسی که اگر گم می شد نبودش احساس نمی شد . کسی که وجودش در جهان واقعی به هیچ رو واجب نبود .
بنابر این شاید شگفت انگیز نباشد که کلمات برای اوچنین اهمیتی یافته اند .در کلمات توضیح می دهد که چگونه لغت ها و مقاله ها ی گران لاروس به دیده او انسانهای حقیقی و جانوران حقیقی را باز می نمودند : (( تصویرها بدن هایشان بودند و متن نفس وجوهر ویژه شان بود . در باغ وحش میمون ها کمتر میمون بودند ودر باغ لوکزامبورگ انسان ها کمتر انسان بودند ))
سارتر همانند همه کودکان عادت داشت که به داستان گویی مادرش گوش دهد ولی برایش کشف و شهودی بود انگاه که او سرانجام دارای کتاب هایی از ان خود شد و مادرش به جای تقل قصه برایش از روی کتاب داستان بخواند .
گفتارش در کلمات این گونه است :
(( کم کم داستان پیش ساخته را بر داستان های بر بداهه ترجیح دادم . به توالی دقیق و بی خلاف کلمات حساس گشتم .در هر بار خواندن کلمات باز می امدند همیشه بر یک حال و در همان سامان . من در انتظارشان بودم . در داستان های ان ماری (مادرش) شخصیت ها به تصادف زندگی می کردند مانند خود او : انها سرنوشت هایی به دست می اوردند . من در ایین عشیای ربانی بودم : در برگشت جاویدان نامها و رویدادها شرکت داشتم ))
سارتر می گفت :
((همه چیزدرسرم رخ می داد چون کودکی تخیلی بودم به دستیاری تخیل ازخودم دفاع می کردم ))
تخیل برایش امکان پذیر ساخت که اثار تخیلی فرا اورد – داستان های ماجرایی و مانند ان که وجودشان را به او وامدار بودند و چون به منزله اثار تخیلی بر اطلاق وجود داشتند همانگونه وجودی را به او می بخشیدند که خودشان از او بهره مند بودند : (( در حالی که اشیای حقیقی را با کلماتی حقیقی ونوشته قلمی حقیقی نقش می کردم غریب می بودم اگر خودم نیز حقیقی نمی گردیدم ))
سارتر کوچک که در موقعیت خاصش احساس می کرد که وجودش به هیچ رو واجب نیست به امر تخیلی و اثر نوشته که از ان بر می اید روی می اورد تا به وجودش وجوبی را ببخشد که در غیر این حال دارایش نیست . ولی این کار بدون عیب نیست :
(( کودکانه است گونه ای رو تافتن از منظور داشتن فاصله و دشواریها )) -----( امر تخیلی )
باید اذعان کردکه سارتر در دهه 1960 مخطبان انبوه خودرا نداشت اگرحدود بیست یا بیست وپنج سال پیش از ان تهوع دربسته یا راه های ازادی را ننوشته بود . در ایندوران بود که او درگیر شکل خاصی از ادبیات بود که نام (( وضعیت انسانی )) به ان داده بودند . همان ادبیاتی که مالرو برنانوس و کامو نیز درگیرش بودند .ولی سارتر و کامو این ادبیات را بازیافتن و بدان تداوم بخشیدن و ان را رسالت خود کردند . این نوع ادبیات به پرسش هایی پاسخ میداد که برای انسان نیمه اول قرن بیستم مطرح بود .
ویژگی های اثار سارتر از سال 1938 تا 1946 پرداختن به تنهایی و ازادی و مسئولیت انسان است . البته این ویژگی خاص سارتر نبود چون در اثار نویسندگان اوایل قرن بیستم به ویژه در فرانسه نظیر پگی و ژید و اونامونو نیز وجود داشت . علت ان بود که مکاتب دیگر از توضیح وهدایت زندگی انسان در قرن بیستم بازمانده بودند و در نتیجه بیزاری از تفکراتی از این دست در ادبیات پدیدار شده بود . این وضعیت را که همان وضعیت انسان قرار گرفته در برابر زندگی است بعد ها مالرو و کامو نیز تجربه کردند .
مکاتب بزرگ مدافع پیشرفت که درنهضت خود کسانی نظیر لامارتین و هوگو را به جامعه عرضه داشته بودند تاثیر خود را از دست داده بودند ترکیب هماهنگ کلاسیسیسم ونظام های فلسفی بزرگ دیگر به گذسته تعلق داشت . نتیجه انکه انسان قرن بیستم که از توسل به مکاتب ساخته و پرداخته که دیگر به ان اعتقادی نداشت محروم شده بود و احساس تنهایی می کرد و همین تنهایی مسئولیتش را که دیگر چیزی برای هدایت ان وجود نداشت بارزتر می نمود . تنش بین این تنهایی و مسئولیت که اشکارا متناقض و در عین حال همبسته اند شالوده ئ اثار بر نانوس و مالرو وگراهام گیرین و کامو را تشکیل می دهند .
انسان غربی دیگر به توضیحات و قواعد زندگی ای که برای به کار گرفته شدن به او داده می شدند اعتقاد نداشت اما این وضعیت باعث سلب مسئولیت او نبود و حتی ان را دلهره اورتر نیز می نمود . این مسئله سر انجام تمام ادبیات را فراگرفت و ان طور که به غلط می گویند وجهی متافیزیکی داد . اثار سارتر و پیشکسوتان و هم عصرانش بر همین مسئله بنا شده بود .اما چیزی که در اثار سارتر تازگی داشت این بود که با مسئله به نحونظام مند و به عنوان فیلسوف بر خورد می کرد و بزرگترین مسئله اخلاقی ادبیات قرن بیستم را که دلهره ان انسانی است که در اعمال این مسئولیت هیچ راهنمایی نمی پذیرد به تامل فلسفی بقاعده و در نتیجه نظام مندی تغییر شکل داد این بدیع ترین مشخصه اثار او به شمار می اید . بنابراین سارتر از 1938 تا 1946 یعنی در فاصله نگارش تهوع و راه های ازادی ضرورت درگیر شدن در جهان به جای رضا دادن به تمتع از ان را کشف و در اثار خود بیان کرد . اما همین ضرورت عمل کردن در رویارویی با جهان و موقعیت هایی که به ما عرضه می دارد و تحمیل می کند باعث شد که سارتر از سال 1946 به خصوصیات بارز خود یعنی نویسنده ای اخلاق گرا و روانشناس تحلیل گرسیاسی و اجتماعی را اضافه کند . مشخصه دوره ی دوم زندگی ادبی سارتر بیش تر تشکیل یک گروه و انتشار و اداره مجله ای است به نام (( له تان مدرن )) عصر جدید . تا سال 1946 اثار سارتر علاوه بر انکه تصویر ملموس اندیشه ای فلسفه ای به شمار می ایند هنری شخصی نیز به محسوب می شوند . این اثار زندگی مستقل و فضای خاص خود را دارند و در نگاه اول این شک را که نمونه مکتبی خاصند در خواننده ایجاد نمی کند مثلا در تهوع تصویرکسالت و وسواس های مرد تنها و دلزده ای است در شهرستانی که ان را دوست ندارد یا در راه های ازادی در درجه اول اینگونه به نطر می رسد که درباره فرانسویان خسته ای که در سال 1938 در کافه های پاریس منتظر شروع جنگ بودند . البته پس از سال 1940 عصر جدیدی در اثار او ظاهر می شود . پیش از 1940 مسائل به فرد محدود می شد : انتوان روکانتن شخصیت رمان تهوع فرد گرایی است تمام عیار که نگران تحولات جهان نیست اما در راه های ازادی مردی را میبینیم که به رغم خود به انسانها وپدیدهای جمعی وابسته است . پس می شود نتیجه گرفت که ازادی و مسئولیت در این فاصله برای سارتر معنای جدیدی یافته است سارتر پیش از شروع جنگ فقط در میان خوانندگان فرهیخته شناخته شده بود و فیلسوفی به شمار می امد که توانایی نوشتن رمانی چون تهوع را دارد اما کسی نبود که بتواند در فضای ادبی پاریس نقش مهمی را ایفا کند .
سارتر در سال های اغازین جنگ و پس از اسارت یکی دو سالی را در سکوت گذراند تا سرانجام در سال 1943 مگس ها را منتشر کرد که از استاد فلسفه نویسنده ای دراماتیک ساخت . جسارت نیمه سیاسی سارتر در مقام نمایش نویس باعث شد که از فیلسوفی نسبتا گمنام به نویسنده ای پر طرفدار تبدیل شود . سارتر پس از رهایی فرانسه از اشغال نازی ها به مرد روز تبدیل شد . در سال 1944 دربسته به اجرا در امد که هرچند فارغ از دغدغه های روزمره بود اما قدرت دراماتیک ان از مگس ها بیش تر بود . در سال 1945 با نگارش تعلیق و سن عقلی که دو جلد از چهار جلد رمان پیوسته راه های ازادی او به شمار می امدند شمار اثار داستانی او از اثار فلسفی اش بیشتر شد . چرا که نوشته های فلسفی او تا این زمان عبارت بودند از : تخیل در سال 1936 . طرح نظریه ای درباره ی هیجانات در سال 1939 . امر تخیلی روانشناسی پدیدار شناسی تخیل در سال 1940 . هستی و نیستی در سال 1943 .
البته تحول اندیشه سارتر را به این اعتقاد رسانده بود که نویسنده باید قبل از هر چیز نقش سیاسی ایفا کند . به همین دلیل مجله له تان مدرن را بنیاد نهاد و در ادبیات چیست (نوشته شده در سال 1947 ) نقش نویسنده درادبیات را مشخص کرد و اعلام داشت که نویسنده باید از مضامین کلی به نفع مضامین روزمره دست بشوید . بنابر این سارتر توصیف وضعیت انسانی به طور کلی را به نفع (( مطالبات مادی و تاریخ دار )) کنار زد .
درست است که در بودلر (1947) و کین (1954) و بعضا در گوشه نشینان التونا ( 1960) هنوز ذوق تحلیل موارد (( روانکاوی وجودی )) در او وجود دارد اما می شود گفت که سارتر روی هم رفته از هنگام تاسیس مجله ( له تان مدرن) مجله ای که چند دهه در زندگی فکری فرانسویان نقش مهمی ایفا کرد ـ زندگی خود را وقف تحلیل مسائل سیاسی و مبارزه در راه تحقق ارمان های سیاسی خود کرد . نمایش های دست های الوده (1948) و شیطان و خدا (1951) و نکراسوف (1955) مبین تلاش برای عوام فهم کردن مضامین اگزیستانسیالیستی اند . مقاله های جدل گرایانه متعدد و رساله ای در فلسفه سیاسی به نام نقد عقل دیالکتیک (1960) فعالیت این دوره را تکمیل می کنند .
در دهه 1960 سارتر دیگر به اسطوره و حتی به تاریخ پیوسته بود چون پانزده سالی می شد که در پس خود اثاری با اهمیت ((ادبی )) بر جا نهاده بود . اما زندگی خود را دیگر وقف مبارزه شدید سیاسی کرده بود . شاید همین امر باعث شده بود که از پذیرش جایزه ادبی نوبل سرباز زند . سارتر احتمالا بیم داشت که جایزه نوبل به نویسنده سال های 1938ـ1946 تعلق گرفته باشد حال ان که در سال 1964 بدون بلند پروازی ادبی تلاش می کرد با قلم خود به نفع فیدل کاسترو یا جنبش چریکی ونزوئلا کاری انجام دهد . سارتر شاید نخواست که در مورد شخص اشتباهی صورت بگیرد .چون ازسال 1946 تا سال 1964 به یک مبارز قلم به دست بدل شده بود تا به نویسنده به مفهوم سنتی ان . شماری از اثار او را می شد در کتاب خانه در بخش تاریخ تحت عنوان جدل قرار داد تا در بخش ادبی . مثلا جلد پنجم موقعیت ها( این کتاب ده جلدی است ودر باب موضوعات مختلف هنری ادبی و سیاسی است 1947ـ1976) که در سال 1964 انتشار یافت وعنوان دومش (( استعمار واستعمار نو)) بود حاوی مواضع ده ساله او در قبال جنگ الجزایر . مسئله چین ومسائل دیگر نظیر ان بود وبا بررسی اندیشه سیاسی پاتریس لومومبا خاتمه می یافت .خلاصه می شود گفت که در سال های پیش از 1964 نویسنده تهوع از زندگی ادبی فرانسویان غایب بود .
درست است که سارتر مدافع تعهد تاریخی و سیاسی متون ادبی بود اما حداقل نوید اثاری در خور کار نویسندگی را داده بود یعنی داستانهای نمونه ای چون راه های ازادی واعتقاد داشت که داستان در عین انکه داستان زائیده مقتضیات واقعی است باید از خلاقیت ادبی نیز بهره مند باشد . اکثر نوشته های نمایش نامه ایش متونی بودند که با هدفی مشخص نظیر افشای استعمار نگارش یافته بودند وخیال پردازی ادبی چندانی در ان ها مشهود نبود . البته این نمایش نامه ها حاصل کار نویسنده ای بزرگ بودند اما به مقاله های روزنامه ها شباهت داشتند و علتش روشن است از 1927 تا 1947 مالرو و موریاک و کامو و برنانوس و اراگون و خود سارتر ادبیاتی که مسئله (( وضعیت انسانی )) یا (( ازادی )) را مطرح کرده بود شکوفا شده بود و از 1950 به بعد این ادبیات دیگر الهام بخش نویسندگان فرانسوی نبود . فقط سارتر و کامو می توانستند ان را اعلام کنند . ولی مرگ کامو او را از این امر دور کرد و سارتر در جبهه مبارزه تنها ماند هر چند که سال ها پیش کار مشترکشان را ساله پیش پایان داده بودند . انتشار خاطرات خانوم دوبووار نیز در این امر موثر بود چون در جلد دوم ان سارتر ی پدیدار می شود که به قهرمان راه های ازادی شباهت داشت . با مطاله این کتاب خوانندگان با زندگی معلم بی قید و بند ی اشنا می شدند که شاگردان و رفقای روسش را درکافه ها می یافت و تعطیلات را در یونا ن می گذراند زیاد می نوشت و زیاد فکر می کرد و ازاد منش و سخت کوش بود .
اشنایی با زندگی خصوصی یک نویسنده بزرگ چنان جذابیتی داشت که هیچ کس توانایی مقاومت در برابر ان را نداشت حتی کسی که در کتاب به توصیف در امده بود چون این فرد یعنی سارتر شخصا شروع به نوشتن خاطراتش کرد البته با لحن دیگری . حاصل ان کتابی بود با نام کلمات . کلمات کتابی است گزنده و تند و جدی که سارتر با طنز و تلخی دوران کودکی خودکه از ان بیزار بود در ان شرح داده است . در این کتاب سارتر اغماض را کنار گذاشته است و خود را به دست تحلیلی بی رحمانه سپرده است و با ان که مدتی بود که به نحو سستی می نوشت در شرح خاطرات خود کوشید موجز و بی پرده بنویسد سارتر در این کتاب سبک جدیدی ارائه داده است و همین امر توجه بسیاری از نقادان را به سوی ان جلب کرد. جو خانواده ای که سارتر در ان پرورش یافته بود و ماجرای ذوق ادبی او . کلمات متن ستایش انگیزی است و بسیار بهتر از دیگر اثار سارتر نوشته شده است . اما بر خلاف ان ها در صدد متقاعد کردن خواننده نیست . سارتر نوشته که (( خواننده می فهمد که من از کودکی ام و همه چیزهایی که از ان مانده احساس نفرت می کنم )) این است جمله نسیتا بی رحمانه ای که نویسنده کلمات با نوشتن ان خود را از شر کودکی اش خلاص کرده است اما وقتی به بررسی این کودکی می پردازد ولو این کار را با بیزاری انجام دهد نیت مشخصی دارد و ان چگونگی پدیدار شدن ذوق ادبی اش است . این دومین مضمون موجود در کلمات است .کودکی مسموم شده بر اثر همنواگری عادت گریز به جهان خیالی . جهان میشل استروگف یا پاورقی های میشل زواکو را کسب می کند . اما کودک بر اساس همین منابع الهام کوچک یک جهان و یک نقش برای خود ابداع می کند و می پندارد که جهان داستانی ای را که از کتاب ها می رباید باز افرینی می کند . خود سارتر نوشته است که از سر تقلید و برای انکه ادای ادم بزرگ ها را در اورد به نوشتن پرداخته است و از ان پس رویایش که نوشتن برای نوشتن بوده سر بر اورده است . سی سال وقت لازم است تا این خواست ارضا شود .
شاید در مورد نحوه برخورد سارتر با جایزه ادبی نوبل یعنی رد این جایزه بتوان توضیحی در کلمات یافت . ادبیات در کودکی برای سارتر نمایش بود و وقتی از 1938 تا 1947 در این نمایش که برای ژان پل کوچک ادبیات باشد موفق شد خود نمایش را افشا کند . پس از کسب موفقیت ادبی خواست که مبارز باشد خواست اگر نه انسان سیاسی لااقل وجدان سیاسی باشد . اعتبار سال های 1945-1947 و مخاطبان ان سال های او تقریبا این خواسته را برای سارتر فراهم کرد . همانطور که هوگو . شاتوبریان . لامارتین . کامو . و حتی ولتر این خواسته را داشتند . به همین دلیل است که نویسنده بزرگ در سال 1964 از کسانی که چنین عنوانی به او می دهند می گریزد . او هدف دیگری دارد ولو مجبور باشد ان روشنفکر دست چپی ای بماند که مبارزات شدید سیاسی را با مخاطبانی محدود اما با هوشمندی و شوری چشمگیر به پیش می راند . نویسنده خودش را نفی می کند اما اثارش را برای ادبیات بر جا می ماند .
انقلای مه 1968 درهای امید را به سوی سارتر گشود . بازی های المپیک در مکزیکو را بایکوت کرد و دخالت ارتش شوروی در چکوسلواکی محکوم کرد. با میشل فوکو برای اعتراض به اخراج سی و چهار دانشجوی دانشگاه پاریس میتینگ داد . با مالرو وموریاک در خواست ازادی رژی دبره را کرد . به اخراج سو لژ نیتسین از اتحاده نویسندگان شوروی اعتراض کرد . کنفرانس های مطبوعاتی ضد جنگ ویتنام را اداره کرد . روزنامه های توقیف شده را در خیابان ها فروخت ... خلاصه در تمام مبارزات چپ افراطی شرکت کرد و در عین حال از نوشتن کتاب مهم خود درباره فلوبر به نام ابله خانواده باز نایستاد . تا سر انجام در پانزدهم اوریل 1980 در سن 74 سالگی چشم از جهان فرو بست . او که در زمان حیاتش روحی جنجالی و ماجراجو داشت پس از مرگش نیز مراسم تشییع جنازه اش به یک تظاهرات خیابانی تبدیل شد . در نوزدهم اوریل بیش از پنجاه هزار نفر تابوت او را از بیمارستان تا گورستان مونپارناس مشایعت کردند . پنجاه هزار نفری که در عین شرکت در مراسم تدفین اخرین (( روشنفکر تمام عیار قرن بیستم )) در مراسم یاد بود ارمانشهر های سیاسی انقلاب مه 1968 نیز شرکت می کردند .
20:12 | فریاد انسان طاغی |
